روزگار من ايراني

ژوئیه 25, 2008

مرگ مغناطیس

دسته‌بندی شده در: موسیقی — برچسب‌ها: — کامران معتمدی @ 6:10 ق.ظ.

مرگ مغناطیس نهمین آلبوم استودیویی گروه افسانه ای متالیکاست که مطابق برنامه در ماه سپتامبر به بازار عرضه خواهد شد. آلبومی که بسیاری چیزها در آن حکم اولین ها را دارند، بیسیست جدید گروه «رابرت تروییلو» که اولین آلبوم را با گروه تجربه می کند، ریک رابین معروف(یکی از سران کلمبیا رکوردز) که تهیه کننده ی گروه است و برنامه های عجیبی برای ارائه آلبوم چیده است و گفته می شود آلبوم جدید گروه به صورت یک مجموعه مجلل ارائه می شود که شامل سی دی اصلی آلبوم، دی وی دی ساخت آلبوم، پرچم آلبوم، تی شرت، یک فلش حافظه که می توان با آن آلبوم را دانلود کرد و … است. و آخری کمپانی وانر براز است که برای اولین بار آلبومی از متالیکا را به بازار ارائه می کند. تبلیغ برای این آلبوم مدت هاست که آغاز شده، آلبومی که قرار بود تا 11 آهنگ در خود جای دهد، اما چندی پیش لارس اولریش اذعان کرد که مشکلات فنی موجب شده تا 1 آهنگ از این لیست حذف شود.

یک مغازه سی دی فروشی فنلاندی با اینکه تاریخ دقیق و رسمی ارائه آلبوم هنوز از جانب گروه اعلام نشده ولی حدس زده که این تاریخ روز 17 سپتامبر باشد. ارائه ی آلبومی جدید از متالیکا در تمامی این سالها یکی از دغدغه های طرافداران موسیقی راک بوده است، و همیشه حرف و حدیث های زیادی هم به وجود آورده، که اوج آن در فاصله ی آلبوهای » آلبوم سیاه » و » بارگذاری » بوده است. این بار نیز پس از آنکه قرار بود تا با فاصله دو سال از » سنت انگر » آلبوم بعدی گروه عرضه شود، فاصله ای 4 ساله پیش آمد. اما این فاصله این بار تنها به خاطر پدر شدن کرک همت و عضو جدید گروه نبود، بلکه تغییر شیوه ضبط و رویکرد گروه در ارائه آلبوم حقیقتی بود که لارس از آن پرده برداشت. » ارائه آلبوم در این سالها تغییر کرده است، ما همدیگر را خیلی خوب می شناسیم، ولی هرگز اینگونه کار نکرده ایم، آلبوم سیاه در خانه من نوشته شد و در لوس آنجلس ضبط شد، عدالت برای همه نیز همین طور بود، استاد عروسک گردانها در خانه جیمز نوشته شد و در دانمارک ضبط شد، اما حالا این دو کار کاملا از هم جدا شده، قبلا هیچ کس با خودش چیری نمی آورد و همه چیز تقریبا فی البداهه شکل می گرفت، ما الان آهنگ ها را در استودیو می نویسیم، هفته ای 5 روز در استودیو هستیم و به ریف های مختلف گوش می کنیم، بعد می رویم خانه و بچه هامان را بزرگ می کنیم، و بعد فردا دوباره به روز گذشته کلی فکر می کنیم که چه کرده ایم.» آلبومی که گفته می شود در آن از مایه های شرقی (ملودی های خاورمیانه و عربی) نیز استفاده شده هر چند به گفته اولریش این استفاده بسیار اندک است و قرار نیست تا آلبومی شامل 12 آهنگ مانند » کشمیر» ( ترانه ای از لد زپلین) بشنوید. گروه همچنین گفته که میزان سازی و کوک کردن گیتارها در این آلبوم به شکل استاندارد انجام میشود، هرچند که ویدئوهایی که در خلال ضبط این آلبوم ارائه شده، برخلاف گفته ی آنهاست و مشاهده می شود که گروه » ای تیونینگ » کرده است، یعنی مثل آنچه در آلبوم های » بارگذاری» و » دوباره بازگذاری» شنیدیم، سیم های گیتار برخلاف شرایط معمولی کمی شل تر بسته می شود. این حالت به آهنگساز و نوازنده امکان ایجاد صداهای متفاوت تری را می دهد.

تا سپتامبر

اکتبر 26, 2007

مالیدن، با امید به بازگشت

دسته‌بندی شده در: موسیقی — کامران معتمدی @ 5:19 ق.ظ.

اول از همه بگم که اصلا قصد تخریب ناظری و انکار توانایی هایی که در گذشته داشته را ندارم.

داستان از آن روزی شروع شد که روزنامه ها ی وزین و محترم و کاملا با اخلاق ما یکی پس از دیگری ترکاندند که شهرام ناظری خواننده بزرگ ایرانی موفق به دریافت جایزه شوالیه شد و از اینکه استاد ! هم به جمع جنگجویان تاریخ پیوستند شادمان شدند و تا امروز هم دارند برایش هورا می کشند. استاد هم که الان دیگر غرق در دریای لذت است. من هم بودم خوشحال می شدم. اما جالب آنجاست که یک نکته مزخرف در تمام این روزها و در منابعی که این خبر چاپ شده، تکرار می شود که این نشان بالاترین نشان فلان فرانسه است و ….ما هم که اصلا به کل تعطیل هستیم و اصلا غیر ممکنه از خودمون سوال کنیم که این نشان چیه و چه هست. احتمالا کلی هم افتخار کردیم که به به ! حاج ناظری جایزه گرفت و اسم ایران پرافتخار شد. اما محض اطلاع باید بگم که این جایزه نه تنها عالی ترین، بلکه پایین ترین رتبه از جایزه ای به نام Légion d’honneur است و 4 رده بالاتر هم دارد. ضمنا این جایزه را شیرین عبادی، عباس کیارستمی، محمود حسابی، رضا دقتی، پری صابری، هوشنگ کاووسی، رضا سید حسینی، جلال ستاری و محمد علی سپانلو هم گرفتن……جان من فکر کنید و ببینید یادتون می آد که در مورد بقیه هم اینقدر تبلیغ شده باشه. یادمه روزی که این جایزه  را به کیارستمی دادن، رضا زاده هم مدال گرفته بود. رضازاده شد تیتر یک و کیارستمی یه مربع کوچک آن هم در یک روزنامه فقط !. خاک برسرمون که اینقدر بدبختیم………بدیه کار اینه که انسانهایی که تو این ممکلت ادعا دارن و اجازه نمیدن که کسی حرف بزنه هم، چنین مزخرفی را در روزنامه و مجله شون نوشتن. بابا ویکی پدیا مجانیه، فقط 3 دقیقه وقت بذارین و کمتر مزخرف به خلق الله بگین. حالا اگه بخواهیم روزنامه ها را هم ول کنیم، دیگه باید حداقل از به اصطلاح با کلاس ترین مجله ی تخصصی موسیقی این مملکت انتظار داشته باشیم که از این اشتباه ها نکنه، برید ببینید که در صفحه ی 4 فرهنگ و آهنگ جدید چه مزخرفاتی نوشته، اینا اصلا تو باغ نیستن، جناب تنکابنی از شما دیگه بعید بود. این ماجرا که دیلی تلگراف به ناظری گفته پاوارتی ایران که خیلی وقته معلوم شد چرت بوده و حافظ از خودش گفته، چرا بعد 1 ماه دوباره تو مجله ات آوردی……هزارتا حرف میشه زد و هزار بار باید به حال این فرهنگ و اخلاقی که بین ما هست افسوس خورد و زار زد. همینیم که هستیم. اون قدر تملق شهرام ناظری و امثال اون را می کنیم که خدای ناکرده روزنامه یا مجله مان مصاحبه کم نیاورد. از ناظری داریم بت می سازیم. و بدیه قضیه اینه که ما می دونیم ناظری دیگه تعطیل شده و کاراش و خودش را باید فرستاد مرخصی. ما می دونیم چند تا تیکه را تو استودیو بهم می چسبونن تا یه تحریر سالم ازش در بیاد و بازهم در نمی آد. خارجی ها نمی دونن برای همین هم بهش جایزه می دن و گندش می کنن، مگه خارجی ها می فهمن خارج خوندن یعنی چی؟. ما که می فهمیم ناظری داره خارج می خونه، ما که می تونیم شور انگیز را با لولیان مقایسه کنیم و بگیم ناظری جون مادرت بی خیال موسیقی شو، بزار حداقل یه خاطره ی خوب ازت بمونه. ولی استاد ! هم محو تشویق خارجی ها شده. یکی نیست بگه حضرت والا تو اگه این اداهایی که با دستات روی صحنه در می آری و این عارف بازی ها را در نمی آوردی باز هم اینجایی که الان هستی بودی یا نه. مگه استادت ( شجریان ) از این کارا کرده که تو کردی. ببین اون کجاست و تو کجایی، چندین ساله خودتو جر دادی که بگی بالاتر از شجریانی ولی نشده، خوب به خاطر اینکه نیستی، ول کن دیگه. یادتونه همین چند وقت پیش سر اینکه نشان مولانا را به شجریان دادن حضرت والا، عارف گرانمایه چه جیغ و دادی راه انداخت و چه کولی بازی ای در آورد. ول کن دیگه بابا. ول کن

 

سپتامبر 9, 2007

نامجو در پلاریس و نیویورک تایمز

دسته‌بندی شده در: موسیقی — کامران معتمدی @ 10:43 ب.ظ.

31namjoo600.jpgخیلی زود پس از خروج محسن نامجو، ستاره ی جنجالی موسیقی ایرانی، از کشور و درست در زمانی که فکر می کردیم وی مشغول رتق و فتق کارهای خود برای اقامت و تحصیل در هلند است، چاپ مقاله ای در خصوص وی در روزنامه ی نیویورک تایمز به همراه عکس زیبایی که نیوشا توکلیان از کمپانی پلاریس برای روزنامه گرفته است در روز شنبه اول سپتامبر ، باعث شد که اگر تا دیروز فقط در وبلاگ های ایرانی بود که نامی از محسن نامجو می دیدیم، از امروز نام و آهنگ های او را در بسیاری از سایتهای خارجی هم مشاهده کنیم. سایتهایی که غالبا از شنیدن کارهای وی متحیر شده اند، هر چند که یک دهم ما ایرانی ها نیز قدرت فهم آثار وی را ندارند. چرا که حقیقتا تشخیص مرجع صدای پر درد او و ترانه های اجتماعی اش برای یک غیر ایرانی اگر غیر ممکن نباشد بسیار دشوار است . به هر رو مهم آن است که وی دیگر یک نام داخلی نیست چرا که چاپ یک مطلب در روزنامه ای به تاثیر گذاری و اهمیت نیویورک تایمز ( هر چند اگر مقاله ی دقیق نباشد ) می تواند بسیاری از موانع جلوی پای هر کسی را بردارد. و به نظر نگارنده نامجو به حقش رسیده است، انگار که ذکاوت و رندی محسن خان نامجو بالاخره بی نتیجه نماند و کسانی در اقصی نقاط جهان بودند تا وی را ببینند و هر چند نه چندان کامل ، ولی درکش کنند و فرصت ابراز وجود بیشتری به او بدهند، قطعا کارهایی را که نامجو از این به بعد خواهد کرد، را باید با نگاه دیگری بررسی کرد. او از خواستگاه موسیقی زیر زمینی اش جدا شده و به جایی رفته است که نه میدان ونکی دارد و نه سه راه آذری، اما امکان ارائه کارهای جدید و نوآوری در موسیقی همواره برای او باز است. باید منتظر ماند و دید که این ستاره ی خلاق و محبوب در ادامه فعالیتش چه خط مشی ای را برای خود انتخاب می کند. در ادامه نگاهی کوتاه خواهم داشت به مقاله ی مذکور نوشته ی » نازیلا فتحی «.او ستار می نوازد و استاد شعر و ادبیات کلاسیک ایرانی است . محسن نامجو امروزه به عنوان جنجالی ترین چهره ی موسیقی ایرانی شناخته شده است . کسی که صدای ساز و صدایی که با آن آواز می خواند را ناگهان قطع می کند و به نوعی با آنها بازی می کند . تا جایی که بعضی او را یک نابغه نامیده اند و به او لقب باب دیلن ایران را داده اند، درباره ی او می گویند که اشعار هزلی وی به بهترین وجه شرایط امروز جوانان ایرانی را بازگو می کند . منتقدین وی می گویند که او با گرفتن جان مایه ی موسیقی کلاسیک ایرانی و تلفیق با بعضی سبکهای موسیقی غربی نظیر جز، بلوز و راک کار خود را عرضه می کند . آقای نامجو، 31 ساله، خواننده، آهنگساز و موسیقی دان است، هر چند که اغلب هوادارانش معتقدند که او یک مجری (performer ) بزرگ است . » من می خواهم موسیقی ایرانی را نجات دهم » او در یکی از مصاحبه هایش در یکی از استودیو های تهران اینگونه می گوید و سپس ادامه می دهد » این موسیقی متعلق به زمان حال نیست و نمی تواند جوانان را راضی کند. در حقیقت موسیقی ایرانی نزدیکی های زیادی با دیگر سبکها دارد که با کمی هوشیاری می توان آن را با دیگر سبکها تلفیق نمود » . تلفیق موسیقی ایرانی و غربی که او آن را ایجاد کرده، باعث اعتراض بسیاری از سنت گراها شده است، در حالی که این موسیقی برای بسیاری از طرفداران او که غالبا جوانان تحصیل کرده هستند جذاب و هیجان انگیز است . به گفته ی یکی از طرفداران وی، متن ترانه های آقای نامجو جایگاهی بسیار مهمی در موسیقی وی دارند . او از شعرهای، شاعران بزرگ کلاسیک ایران در قرن 13 و 14 میلادی مانند مولوی ( البته مطابق معمول در مقاله از کلمه ی » رومی » استفاده شده است ) و حافظ که سرشار از دلالت های ضمنی در خصوص مفاهیم عاشقانه است استفاده می کند. وی همچنین با تسلط چشم گیری که بر ادبیات فارسی دارد می تواند تا شعرهایی در فرمی قابل قبول و معانی چند لایه برای کارهایش بسراید . مهسا وحدت ( خواننده 33 ساله ) می گوید » اولین باری که به موسیقی وی گوش کردم، برایم بسیار غیر مترقبه بود، در ابتدا خنده ام گرفت و درانتها گریه. ترانه ها و موسیقی وی بازنمایی شرایطی است که هم نسلان من در آن زیسته اند » او در یکی از آهنگ های معروفش ] آهنگ جبر، همان آهنگی که در تیتراژ پایانی فیلم مستند » تهران انار ندارد » نیز استفاده شده است و یکی از آهنگ هایی است که موجب محبوبیت نامجو گردید [ می خواند «یک روز از خواب پا میشی می بینی رفتی به باد / هیچ کس دور و ورت نیست، همه را بردی ز یاد / چند تا موی دیگت سفید شد ای مرد بی اساس / جشن تولد تو باز مجلس عزاست » و پس از نواختن یک ملودی عجیب غربی با صدایی آرام تر می خواند » اینکه زاده آسیایی و میگن جبر جغرافیایی / اینکه لنگ در هوایی، صبحونت شده سیگار و چایی » . اتابک علیاسی، موسیقی دان و استاد موسیقی دانشکده ی موسیقی دانشگاه هنر تهران می گوید که در کارهای نامجو اعتراض و هجو وجود دارد . » ضمن آنکه کارهای او بسیار ایرانی است؛ چرا که پیوسته به چیزهایی اشاره می کند که مختص زندگی در ایران است » آقای نامجو در شهر کوچکی حوالی مشهد به دنیا آمده و از زمانی که 12 سال داشت شروع به آموختن موسیقی کلاسیک ایرانی کرد . به گفته ی خودش، وقتی که بزرگتر شد به موسیقی غربی نیز علاقه مند شد و کارهای اریک کلپتن، جیم موریسون و خواننده پاپ ایرلندی، کریس د برگ، برای او بسیار جذاب بود . او فلسفه و ادبیات فارسی می خواند و کم کم شوخی و بعضا هجو بسیاری از شعرهای مدرن ایرانی را ادامه داد، بطوریکه وی غالبا بر روی آواشناسی اشعار کار می کرد و مثلا تاکید را از آواهای مختلف جا به جا می کرد . اما آن چیزی که بیش از همه نگاه وی را تغییر داد، به گفته ی خودش تجربه ی تاتر بود . زمانی که وی در سال 1994 در دانشگاه هنر پذیرفته شد، باید تا یک سال برای شروع کلاسها منتظر می ماند . لذا تصمیم می گیرد که زمان خود را با مطالعه در تاتر سپری کند . نامجو می گوید » سازهای موسیقی یک مدیوم برای نواختن موسیقی توسط یک موسیقی دان است. بنابراین صدای یک خواننده هم شبیه یک مدیوم برای خواندن است . » اما هنگامی که من تاتر خواندم، فرصتی یافتم تا با مخاطب ارتباط برقرار کنم، و این زمانی بود که شعرهای من تغییر کردند» . به گفته ی مدیر برنامه های محسن نامجو 6/1 میلیون نفر تا به حال از طریق سایت یوتیوب به موسیقی نامجو گوش کرده اند .اگر می خواهید در یک طرف موسیقی ایرانی داشته باید و در طرف دیگر موسیقی غربی به کارهای نامجو گوش دهید. هر چند که به گفته ی رضا اسماعیلی نیا، مدیر یک گالری هنری در تهران » موسیقی نامجو شبیه نوعی کاریکاتور و فانتزی بین این دو است » اما بسیاری نیز با نظر اسماعیلی نیا مخالفند. علیرضا سمیعی آذر، مدیر اسبق موزه ی هنرهای معاصر تهران می گوید » فکر می کنم که او برای من نماد یک هنرمند شجاع است که پنجره ای را به سوی ساخت خلاقانه آثار جدید گشوده است و به خوبی توانسته تا از محدودیت های آنچه در گذشته بوده، رهایی یابد….سهم او در موسیقی ما بسیار قابل توجه است » .اما نامجو در خصوص آینده ی خود نظرات دیگری دارد، او هدف خود را تحصیل موسیقی در خارج از کشور بیان کرده است و می گوید » می خواهم با موسیقی غربی بیشتر آشنا شده و آن را به چالش بکشم…. من در اینجا بسیار ساده پذیرفته شدم «هر چند چاپ شدن چنین مقالاتی در نشریات معتبر غربی همواره چه برای خود هنرمند و چه برای مخاطبانشان بسیار حایز اهمیت است، اما از یک نکته نیز نباید غافل شد و آنکه غالبا موارد بسیار غیر دقیق هم در این مقالات ذکر می شود، حال آنکه نگارنده ی این مقاله ایرانی است و امکان مصاحبه و جمع آوری اطلاعات را به خوبی داشته و می توانسته تا با معانی آهنگ ها ارتباط برقرار کند. به عنوان مثال در این مقاله خانم فتحی از تیتر بسیار مهمی استفاده کرده اند که قطعا بسیاری از خوانندگان غربی را که حتی چندان آشنایی با کشور ایران ندارند جذب خواهد کرد، چرا که باب دیلن یک اسطوره و ستاره ی تراز اول موسیقی در تمام دنیا است . اما خانم فتحی صرفا به ذکر این نکته که بعضی از هواداران به او لقب باب دیلن ایران داده اند اکتفا کرده اند و از هر گونه جستجوی شباهتها ( در صورت صرف وقت می توان مواردی هم پیدا کرد، هر چند که کار نامجو چندان احتیاجی به این معرف ها ندارد و به اندازه ی کافی هویت مستقل دارد ) بین این دو خودداری کرده اند. جالب آنجاست که تا به حال اینگونه مقالات باعث مجادلات زیادی در ایران نیز شده است . مثلا همین چند وقت پیش خبرگزاری فارس به نقل از هفته نامه لس‌آنجلس ويكلي در خصوص کنسرت های اخیر شهرام ناظری در آمریکا نوشت » شهرام ناظري با اندكي مبالغه در ايران به عنوان بلبل فارسي و پاواراتي ايران معروف است. اما اجرايي كه هفته قبل در سالن ديزني برگزار شد،نشان داد كه اين القاب نمي‌تواند قدرت و قوتي را كه در صداي اوست به خوبي وصف كند. » در همین راستا «حافظ ناظري» در گفت‌وگو با فارس در خصوص اين گزارش گفت که : » بازتاب‌هاي اين گزارش در اينجا بسيار زياد بوده است چون هيچ كس باور نمي‌كند كه نشريه‌ معتبري چون لس‌آنجلس ويكلي «شهرام ناظري»را بالاتر از پاواراتي بداند. » آنچه پیداست تنها یک مقایسه ی کاملا غیر دقیق و نپخته است و بس که بحث بر سر محک آن از حوصله ی این مقاله خارج است. حال آنکه از ورای همه ی این نقدها است که نیاز گفتگو و نقد صحیح و علمی توسط متخصصان داخلی و آشنایان به فرهنگ ملی و تاریخی بیش از هر چیز احساس می شود . نقد محسن نامجو تا زمانی که در ایران بود از یک طرف همراه با یک سری هیجانات زودگذر بود و از طرف دیگر همراه با محدودیت ها و سرکوب ها ی کلامی. امید است تا با گذر زمان فرصت نقد های بهتری از کارهای او فراهم شود.

 

 

پوسته: Silver is the New Black. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.