روزگار من ايراني

اکتبر 19, 2008

گل‌های نقش كاشی

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — برچسب‌ها: — کامران معتمدی @ 2:37 ق.ظ.

گل های نقش کاشی

به بهانه نمایشگاه نقاشی پری آزرم معتمدی با الهام از شعرهای شفیعی کدکنی و حافظ

1

شعر، احتمالا پیچیده ترین شق زبان است. چه در مقام ایجاد، چه در نقد و چه در انتقال مفهوم. هر چند که کودکان اولین چیزهایی که یاد می گیرند، شعر است.

به طور سنتی، لغات استفاده شده در شعر از ادبیات محاوره ای اتخاذ نمی شوند. می توان ادعا کرد که، هنر اساسا از عامی گری به دور بوده و شعر نیز هنری است در دنیای ادبیات. از طرفی وجه دیداری بیانِ احساس می تواند در شعر نیز تجلی یابد که شاید هایکو را بتوان به عنوان یکی از بهترین نمونه های شعر تصویری دانست.

نقاشی و شعر بدان لحاظ که هر دو در حال » مشاهده » هستند با هم در ارتباطند. مشاهده ی جزئیات و لذت از معنای آن به طور ذاتی به یکی از مشخصه های شعر و نقاشی بدل شده است.

2

بازنمایی، شاید یکی از اصلی ترین مقاصد هنر است که در راحت ترین شکل در نقاشی قابل پیگیری است. هر چند که امروزه دیگر بازنمایی صرف برای بیننده آثار هنری چندان مطلوب نبوده ( و البته ردیابی بازنمایی صرف نیز در آثار مدرن بسیار مشکل است ) و با هر چه ذهنی تر شدن اثار، در عین حال که پیچیدگی های اثر افزایش می یابد بر جذابیت فهم آن نیز افزوده می شود. بطوریکه پیگیری فعل مشاهده آن قدر مشکل می شود، که با تساهل نیز مصداقی برای آن موجود نخواهد بود و خود تبدیل به موجودی جدید شده و متولد می شود.

هنگام مواجهه با یک نقاشی، با معرفت های دیداری خود که در مساحتی از قاب محدود شده است، به تماشا می نشینیم، حال انکه در آن سو، نقاش با معرفت خود به خلق اثر دست زده است و در اینجا معرفت سومی هم ایجاد شده و آن هم شعر است.

اگر بپذیریم که منظور از ارائه ی اثر هنری ( در اینجا نقاشی ) قرار دادن امر دیداری در کانون توجه است. بدیهی است، که تقلید به عنوان کوششی برای انعکاس هر آنچه عینا واقعی است در آثار نقاشی بی معنی میگردد. به طور مثال در عده ی کثیری از آثار سوررئالیست ها ما با ابعاد، وجوه و نماهایی از اشیاء و موقعیت های برخورد می کنیم که در شرایط عادی و بدون حضور نقاش و اثرش، آن تجربه ی دیداری برایمان غیرممکن بود. فهم تکنیک و موتیف های به کار گرفته شده در یک اثر به تنهایی برای ما کافی نیستند، و لازم است منظور استفاده از تکنیک نیز درک شود. اینجاست که ارزش هنر تجسمی در لذتی است که در ما ایجاد می کند.

3

پیوند شعر و نقاشی به لحاظ تاریخی قدمتی به 13 قرن پیش از میلاد دارد که در آثار هنرمندان یونانی تجلی یافته است. شاعران و نقاشان در آن دوره بعضا با چرخش از مدیوم شعر به نقاشی و برعکس سعی در خلق معانی داشتند که هر چند در بعضی موارد ظاهری دو به دو ناسازگار بودند، اما تلفیق آنها بسیار سودمند و جذاب می نمود. در قرون گذشته نیز، خصوصا در قرن های 18 و 19 ام نقاشان غالبا متاثر از متون ادبی بودند. ریچارد التیک، منتقد، در این باره می گوید که به عنوان مثال تنها در بین سالهای 1760 تا 1900، حدود 2300 اثر نقاشی با الهام از نمایشنامه های شکسپیر کشیده شده است، که آنها نیز تنها یک پنجم، 11500 نقاشی است که بر اساس الهام و پیوند با دیگر آثار ادبی بوجود آمده است. جالب آنجاست که بدانیم، آمار ارائه شده توسط التیک، تنها در خصوص آثار خلق شده در انگلستان است.

هنر نقاشی در دوره های تاریخی خود با بسیاری از هنرها تلاقی پیدا کرده است که سینما نیز از جمله مهم ترین آنهاست. نقاشی های بسیاری که مایه ایجاد قابهای سینمایی شدند و در دوره حاضر نیز ارجاع به قابهای نقاشی های معروف.

نقاشی و شعر از آنجا که هر کدام هویتی مستقل داشته و به طور جداگانه، تفسیرهای زیادی را همراه خود می کنند، زمانی که در کنار هم و یا در پیوند با هم قرار می گیرند باعث ایجاد سوالاتی در ذهن مخاطب می گردند، از جمله آنکه، آیا شعر، عینیت زبانی تفسیر آثار هنری است ؟ یا شعر فرجام معنی بخش آثار نقاشان است ؟ آیا می توان یک نقاشی که ملهم از یک شعر است را بدون دیدن نقاشی دوباره همانگونه خلق کرد ؟ آیا می توان پذیرفت که معنی شعر در نقاشی » خوانده » می شود ؟ آیا حس آمیزی ( Synesthesia ) مشترک می تواند در یک نقاشی و شعر باشد؟ و … در اینجاست که مفاهیم متصل کننده ی این دو متجلی می گردد.

«بازنمایی چه بسا یگانه وسیله ای نباشد که هنرهای تجسمی با آن بر فهم ما از زندگی می افزایند. و باید توجه داشت که هنر تجسمی از قدرت تصویر کردن حالات ذهنی و احساسی بهره مند است. اگر بناست هنر تجسمی خود منبعی از منابع فهم انسانی باشد، باید طریقی وجود داشته باشد که هنر تجسمی ذهن را به درک حقیقت و واقعیت راهبر شود. اول آنکه این گونه هنر، با وادار کردن ما به این که تجربه ی دیداری محض را محل توجه قرار دهیم، می تواند ما را به کاوش و پژوهش این تجربه رهنمون کند. و دوم آنکه نقاشی و البته پیکر تراشی با فراهم کردن ایماژهایی دیداری از احساس و منش برای ما، می توانند وقوف ما را نسبت به آن حالات در خودمان و دیگران فزونی بخشند. و شاید سوم آنکه، هنر تجسمی، هر چند نمی تواند فلسفه ای در اختیار ما بگذارند، اما قادر است افق فهم ما را از راه تخیل کردن امکانات و احتمالات و شکل دادن به چیزهایی که واقعیت خارجی آنها محل تردید است، گسترش بخشد.«[1]

4

پری آزرم معتمدی متولد 1325 و دانش آموخته معماری و برنامه ریزی و توسعه شهری است. » سرچشمه ی الهام او در کار نقاشی از یک سو طبیعت، هنر، ادبیات و موسیقی ایران بوده و از سویی دیگر تجربیاتی است که طی سالهای تحصیل و کار در زمینه معماری و شهرسازی داشته است.»

وی که پیش از این و تا به حال بیش از 30 بار آثار خود را در نمایشگاهایی در خارج از کشور ( نیویورک، واشنگتن و ونکوور ) به نمایش گذاشته است. علت و انگیزه نقاشی را نوستالژی و خاطره » باغ ایرانی » ( به عنوان محور آن چیزی که سالها برایش نمادی از وطن بوده است ) می داند. اصرار بر تکرار آنچه که سالها دغدغه ی نقاش بوده است، کم کم تبدیل به یک زبان برای وی شده است. » باغ ایرانی، مثل باغهای فرانسوی و ایتالیایی نیست، که چمن ها و گلها را بریده باشند و به اشکال گوناگون درآورده باشند و هر تکه ای یک شکل باشد. باغهای ایرانی قواعد خودشان را دارند و هر جور که بخواهند رشد کرده اند.» آزرم که در این نمایشگاه تعدادی اثر نیز ملهم از آثار حافظ دارد، مرحوم علیرضا حیدری ( مدیر انتشارات خوارزمی ) را موجب آشنایی اش با شفیعی کدکنی ( که همواره با لقب استاد خطابش می کند) می داند. وی می گوید » در سالهای اخیر سعادت آشنایی با استاد شفیعی کدکنی را پیدا کردم، اشعاری که با واژه هایی ساده از هر عنصر و پدیده ی طبیعی پرده هایی پر از معنی و زیبایی می سازد و تجربه ای تازه را در کار نقاشی برایم امکان پذیر ساخته است. کوشش برای درک و بیان برداشت هایم از اشعار استاد به شکل گیری زبانی نمادین از خط و رنگ انجامید، هرچند بر این باورم که ارائه کامل معنی و زیبایی این اشعار با رنگ، خط و نقش تقریبا غیرممکن است.»

با بررسی نقاشی های عرضه شده در نمایشگاه و البته کتابِ » در آیینه رود»، جستجوی سبکی مالوف و مشخص کوششی بیهوده می نماید. آثار ارائه شده طیف گسترده ای را شامل می شود. » این کیمیای هستی » با آن پس زمینه بی رنگش که به حق ملکوتی شده بر زمین خاکی، » از خلیج شب » که گرگ و میشی در کنار خلیج است و یا » من و دریا » که اگر شاعر در کنار ساحل نشسته و شعر گفته است، نقاش به درون آب و میان امواج رفته و تنها منحنی های نامنظم امواج دریا از نمایی نزدیک است که بر روی کاغذ کشیده شده است، همه باعث بی سبکی آثار شده است. هر چند که شناسایی المانهای تکرار شونده، خصوصا المانهای هندسی یا نقوش سنتی / ایرانی در آثار جابه جا تکرار شده و ترکیب این دو اساسا بدعتی نو است و منظری تماشایی که تبدیل به زبان ارائه در آثار پری آزرم شده است. حضور این زبان جدید در زمانی که وی به طراحی و ساخت جواهرات نیز می پرداخته، وجود داشته است. در کارهای آزرم نه در جواهراتی که طراحی کرده است و نه در کارهای نقاشی او، ارائه تکنیک در اولویت قرار ندارد و انتقال مفهوم بر آن ارجح است. » موتیف های هندسی در نقاشی هایم، چارچوب های زندگی است. چارچوب هایی که همه ما در زندگی برای خود می گذاریم تا از اشوب و هرج و مرج جلوگیری کنیم. اما معتقدم که با وجود این چارچوب ها نیز می توان آزاد بود. آزادی همواره دغدغه ام بوده و آن را در نقاشی پیدا کرده ام.» وی در همان حال که زبان کارهای نقاشی های خود را با تابلوها و مثالهای مختلف توضیح می دهد می گوید که » نظم افراطی خلاقیت را از بین می برد. و البته آزادی مطلق، نتیجه اش آشوب و آنارشی است .» آزرم توصیح می دهد که علاقه مند است تا اشکال هندسی که دیگر زبان و امضای او شده در آثارش وجود داشته باشد، البته تا آنجا که ممکن است و البته نیاز بدان هست. چرا که جهان بینی او با این چارچوبها معنی کاملی پیدا می کند و حضور آن نه تنها به رخ کشیدن سبک و تکنیک نیست، بلکه تنها وسیله ای است برای انتقال مفهومی که به نظرش با این خطها و حجم ها کامل تر و صحیح تر منتقل می شود. خیلی راحت و به دور از هرگونه تظاهر روشنفکرانه درباره ی منظورش از کشیدن یک اثر گفتگو را ادامه می دهیم. زمانی که به روبروی » آرایش خورشید » رسیدیم گفت که متوجه شده ام استاد شفیعی این شعر را برای شجریان گفته اند و با اشاره با تابلو می گفت که این موسیقی و صدا است که ما را از خاک به آسمان می برد. و بعد با اشاره به مربعی که در سمت چپ تابلو است، اشاره کرد و گفت » بدون این، انگار یک چیزی کم داشت.»

به طور کلی در آثار آزرم و در این شکل ارائه ( همراه با منبع الهام اثر، که غالبا مخاطب امکان آن را ندارد که در خصوص هیچ اثری از آن اطلاع داشته باشد ) یک طیف اساسی در خصوص بازنمایی مضمون شعر در اثر وجود دارد. بطوریکه درجه و کیفیت بازنمایی در آثار متفاوت است و قابل طبقه بندی. از بازنمایی عینی مفهوم اولیه شعر شروع می شود، مانند » باغ زاغان » با آن فضای سیاه و تاریکش؛ که هر آنچه در شعر آمده، انگار تصویر شده است. و از دیگر سوی، عبور مفهوم شعر از لایه های ذهنی نقاش و تجلی آن در طرح و نقشهایی که شاید منحصر به فردترین قسمت از آثار پری آزرم در پروژه ی شعر و نقاشی او باشد. مانند » در برابر درخت «، » بر کران بیکران «، » سبز در سبز » و …هر چند که به نظر بررسی جداگانه آثار نیز ( بدون حضور منبع الهام شعر ) به نظر ضروری می رسد. به عنوان مثال تابلوی » باغ زاغان » را باید چندبار دید تا به اتفاقات دیداری آن توجه کرد. چرا که به لحاظ ایجاد عمق، سطح و فضا سازی و نقطه دید، اثری درخور توجه است. تجربه ای که در تابلوی » قفس » نیز تکرار شده است.

آزرم که همواره این دغدغه را داشته که آیا می توان شعر را به زبان دیگری، از جنس نقاشی هم بیان کرد. در خصوص استفاده از اشکال هندسی که برایش یاداور چارچوبها و اصول نظم دهنده ی زندگی است، می گوید : » اساسا استفاده از این اشکال و خطها، اتفاقی است، نوعی اتفاق دیداری، و من آن را تا جایی ادامه می دهم که فکر کنم، کافی است و دیگر این نقاشی و آنچه می خواسته بگوید، تمام شده «

آزرم علاوه بر 36 نقاشی که با الهام از شعرهای شفیعی کدکنی در این نمایشگاه ارائه داده است، همچنین 11 نقاشی با الهام از شعرهای حافظ کشیده است. وی در اتاقی که آن نقاشی ها از سایر آثار جدا شده است، نوشته که » موضوع اشعار حافظ نتیجه آموزش هایی است که از مرحوم علیرضا حیدری گرفته ام. ایشان معتقد بودند که اشعار حافظ ما را به اهمیت درک زیبایی و داشتن چشم دیدار برای شناخت زیبایی های خلقت هدایت می نماید و درک زیبایی است که انسان را به خالق زیبایی ها نزدیک تر می کند.» آزرم با استناد بر آموزه های مرحوم حیدری در خصوص حافظ نوشته است » تنها از زبان آبستره و تجرید است که می توان معانی و ابعاد وسیع شعر حافظ را در نقاشی بیان نمود، البته نه زبان تجریدی که در غرب بوجود آمده، بلکه زبانی که ریشه در هنر سنتی ایران داشته باشد.»

وقتی در روبروی تابلویی که ملهم از شعر » حدیث از مطرب و می گوی و راز دهر کمتر جو » است قرار میگیریم، می گویم که به نظرم انتقال مفهوم «راز دهر» با این روش بازنمایی خوب از آب درامده و او به نقطه ای اشاره می کند که تمامی خطوط از آن منبعث شده است.

در کنار هر یک از تابلوهای گالری، یک تکه از شعری که سرچشمه ی الهام نقاش بوده است، نوشته شده، تا به نوعی نمایشگاه را نیز در ادامه همان مسیری قرار دهد که چند ماه گذشته با انتشار کتاب » در آیینه رود » آغاز شده بود. همجواری شعر و نقاشی ( آن هم در هنگام نمایش آثار ) تبدیل به شمشیر دولبه ای برای مخاطبان شده است. بطوریکه دائما در حال مقایسه فهم خود از شعر ( البته غالبا همان چند خطی که در کنار اثر نوشته شده و نه تمام آن که منظور نقاش بوده است ) با فهم خود از نقاشی هستند و اساسا تجربه ی خالص دیداری خاصی بدست نیاورده و دائم بر یافته های تطبیقی خود اضافه می کنند.هرچند به قول او » اصراری نبوده و نیست که این نقاشی ها، همواره با منبع الهامشان ارائه شوند. اینها باید بتوانند خودشان بدون شعر نیز معنی یافته و همان معانی مورد دلخواه را نمایندگی کنند»

لینک مطلب در کارگزاران


[1] فلسفه ی هنرها، درآمدی بر زیبایی شناسی، گوردن گراهام، ترجمه مسعود علیا، انتشارات ققنوس

سپتامبر 12, 2006

روزنامه شرق توقيف گرديد

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — کامران معتمدی @ 7:37 ق.ظ.

شروع با يك مثال

 

شركت معظم بنده ( آن جايي كه در آن كارمندم ) روزهاي پنجشنبه مكاني فراهم كرده است كه آقايان بروند و فوتبال بازي كنند. مدتي است اين كار جريان دارد تا اينكه اجازه دادند كاركنان خدماتي ( شامل آبدارچي و نظافتچي ) شركت هم در اين برنامه بي نظير و فرح بخش! شركت كنند. تيم كاركنان مالي تا قبل از حضور خدماتي ها قوي ترين تيم در بين كاركنان بود، ولي پس از حضور آنها هيچ تيمي در هيچ پنجشنبه اي نتوانست قهرمان شود. به عبارتي خدماتي هاي همه را بردند. مالي هاي كه بدجوري بهشان فشار آمد مشغول زيرآب زني شدند و كاركنان خدماتي را از حضور در آن مكان محروم كردند و حالا خودشان همه را مي برند.

 

اين حكايت را گفتم تا برسم به حكايت روزنامه شرق، وراي همه تحليل هايي كه بسيار در سايتها و وبلاگ ها خوانده ايد و شنيده ايد و باز در وراي همه تحليل هاي سياسي و تئوريك در خصوص حكومتهاي توتاليتر، آنچه در اينجا ( مثال ذكر شده و توقيف روزنامه شرق ) حائز اهميت است، خصلتي فرهنگي است مبني بر تحمل نكردن موافق. ( نمي دونم چند تا از ما و چقدر از پارسال تا به حال ياد خاتمي كرديم، درسته كه حرفهاش به لحاظ تاريخ و فلسفي جديد نبود، ولي اولين بار كه از ذهن يك دولتمرد در ايران مي شنيديم ) و فكر مي كنم يكي از بزرگترين عوامل پيشرفت هم همين نكته است. ما نشان داده ايم كه اگر به قدرت برسيم و در جايگاهي باشيم كه بتوانيم اعمال نظر كنيم، آنكه با ما مخالف است را حذف مي كنيم و هنوز نمي دانيم اين كار اثري كه ندارد، هيچ، بلكه در بلند مدت نتيجه اي معكوس آنچه ما انتظار داشتيم ميدهد. . قطعا مسئله روزنامه شرق مسئله اي نبوده است كه موجب به خطر افتادن امنيت ملي ما بشود ( چرا كه اين مسئله خيلي مهمه و بسياري از كشورهاي دموكرات هم حساسيت زيادي در موردش نشان مي دهند ) ، چرا كه حتي در تند ترين انتقادات روزهاي گذشته كه در رسانه هاي راست گراي كشور هم وجود داشت، نشاني مبني بر اينكه شرق سعي در به خطر انداختن امنيت ملي كشور دارد ( آن هم در شرايط حساس كنوني ) وجود نداشت. پس احتمالا مشكل اصلي همان عدم تحمل مخالف است، مخالفي كه خود اعلام كرده است كه آمده كه بماند و هرگز در اين مدت حرفي نزد كه خارج از خط قرمز هاي موجود در كشور باشد. ضمن آنكه آن چيزي كه شرق را اينچنين محبوب كرد به هيچ وجه بخش سياسي داخلي آن نبود ( يا تحليل هاي تند )، بلكه تحليل هاي سياستهاي كشورهاي خارجي و تازگي صفحه علوم سياسي، بخش موسيقي، انديشه، سينما، تاريخ و … بود و براي اولين بار ( اگر اشتباه نكنم ) بود كه روزنامه اي اين نوع مطالب را از هم تفكيك و با جزييات بيشتري به آن مي پرداخت.

 

نمي دونم كه اين چه خصلتي است كه ما داريم و از خانواده تا جامعه در رفتارمون وجود داره. احتمالا يك روز به نتيجه مي رسيم كه داريم اشتباه مي كنيم، اميدوارم اون روز زودتر بياد. همين طور واقعا اميدوارم روزنامه شرق هر چه زودتر رفع توقيف بشه.

 

سپتامبر 11, 2006

وبلاگ نويسي

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — کامران معتمدی @ 10:19 ق.ظ.

چند وقت پيش مطلبي نوشته بودم در مورد وبلاگ نويسي كه اينجا هم به عنوان اولين مطلب مي آرمش

هميشه يا بهتر بگويم از زماني كه با پديده اي به نام وبلاگ آشنا شدم مي خواستم در مورد اين پديده مدرن و فوق العاده كارآمد مطلبي بنويسم ولي همواره بيم آن داشتم كه حق مطلب را ادا نكرده و مطلب نارسايي بنويسم كه به درد هيچ كس نخورد. اين بار ولي از قضا جانب احتياط رها كرده درآمدي بر اين مفهوم مي نويسم.

 

با تمام وجود دريافته ام تا زماني كه با مفهوم پيدايش ابزارهاي مدرن آشنا نشده ايم روش درست استفاده از آن را ياد نخواهيم گرفت و گرچه از آن استفاده مي كنيم ولي مقصد اصلي يادمان مي رود و موقعيت و ابزار را هدر

مي دهيم.

 

گفتگو يا در شكل مترقي و كامل آن ديالكتيك نوعي از گفتگو كه با پايه نيت و روشي درست بنا شده و نه قصد تهديد داشته و نه قصد ترغيب و اقناع از مفاهيم قديمي و سنتي فلسفه يونان است كه همه از آن كم و بيش شنيده ايم و گاهي پز استفاده از آن را به عنوان راهكاري براي زندگي بهتر مي دهيم. جهان مدرن باري به شدت به ما اثبات كرده است كه جهان گفتگو است و آن كس كه تحمل آن ندارد كه حرف بزند و بيش از آن تحمل آن ندارد كه حرف گوش دهد ( مخصوصا اگر مخاطب مخالف وي باشد ) بازنده اي بيش نيست و آن است كه در جهل مركب تا ابد مي ماند.

 

آنان كه اين منطق يا به نوعي اين ابزار را باور كرده اند كه بحث پيرامون آن از حوصله اين مطلب خارج است همواره در جستجوي ابزارهايي براي برقراري اين تعامل- گفتگو بوده اند. ابزارهايي كه بتواند دامنه مخاطبان را هميشه گسترش داده در حالي كه به زحمت كار نيفزايد. و دنياي مجازي در اين رهگذر شايد مناسب ترين ابزار براي ايجاد جماعت هايي با حداكثر جمعيت است كه استفاده از آن نيز چنان سهل است كه فراهم آوري مكاني با اين خصوصيات هزاران بار از آن دشوار تر.

 

اتاق هاي گفتگو، گروه هاي تخصصي و عمومي، سايت هاي برقراري ارتباط بين انسانها امروزه چنان فراوان شده اند هر كدام با قابليتهاي متفاوتي كه انتخاب يكي به واقع نياز به تفكر جدي دارد. چنان بازار رقابت در بين اين سايتها گرم است و هر يك هر روز بر قابليتهاي خود مي افزايد كه مخاطب مجبور به گزينش عاقلانه و از روي نياز است.

 

و اما وبلاگ در بين اين ابزارها از مزيت هاي قابل توجهي برخوردار است. جان كلام آنكه اگر نگويم همه ولي غابل آنچه انديشه مردن در غالب گفتگو نياز دارد در اين ابزار فراهم است. بگذريم از لذت بحث رو در رو و ديداري كه حتي ويديو كنفرانس هاس هم نمي توانند چنين لذتي ايجاد كنند ) چرا كه اگر مي خواهيم در فضاي بزرگتر به بحث بنشينيم ناچاريم كه بعضي مواقع از آن لذت چشم پوشي كنيم.

 

ما چه به وجود جهان سومي پوپري قائل باشيم و چه نباشيم، نمي توانيم منكر ارضاي فكري و انديشه اي عده اي از انسانها شويم كه احتمالا اين ارضا در بهترين حالت در گفتگو و تبادل انديشه شكل مي گيرد.

 

حال وبلاگ نقشش چيست؟

 

طيف نيت وبلاگ نويسان بسيار گسترده و متنوع است. از نوشتن خاطرات روزانه تا سازماندهي فعاليت هاي مدني را امروزه شامل مي شود. هر كدام از ما به وبلاگ هاي بسياري سر زده ايم و چه بسا بسيار زماني است كه از اين ابزار استفاده كرده ايم.

 

وبلاگ نويسي در نوع تكامل يافته و متعالي اش تجلي اعتقاد به عقل گرايي فروتنانه اي است كه از خود نيز انتقاد مي كند. آغاز گر بحث عقلي است، بحثي نقادانه به منظور جستجوي خطاها، نخست به اين قصد كه آنها را حتي الامكان رفع كند و سپس به حقيقت كم كم نزديك تر شود.

 

وبلاگ نويس مطلب خود را حال هر چه هست مي نويسد و در وبلاگ شخصي خود قرار مي دهد. از زماني كه فرد نشانه ارسال را مي زند، حرف او، تفكر او و به نوعي خود او جهاني شده است. او حرف برآمده از تفكرات و درونياتش را جهاني كرده است. او جهاني را مخاطب خود قرار داده است، جهاني كه به واقع هيچ برآوردي از مشخصات كمي و كيفي آن ندارد. كاري بس بزرگ به همين راحتي

 

از آن زمان است كه او به انتظار بازخورد مي نشيند، به انتظار پاسخ ها، به انتظار موافقت نامه ها و مخالفت نامه ها، به انتظار افرادي كه وي را تكميل كنند، به انتظاري افرادي كه غير از او مي انديشند، غير از او استدلال مي كنند و شايد غير او به جهان نگاه مي كنند و غيره.

 

چه زيبا بابك احمدي در مقدمه تازه ترين اثر خود كار روشنفكري مي نويسد . او تشكر مي كند از همه كساني كه با او در خصوص اين مبحث به گفتگو نشسته اند تا او توانسته است ايده خود را اينگونه كه هست تكميل كند و هنوز معتقد است كه گام كوچكي برداشته است و راه درازي را بايد طي كند .

 

نمود آن عقل گرايي فروتنانه همين جاست. وبلاگ نويس عقل گراست، چرا كه خواسته تا گفتگو كند ( فراموش نشود كه از آنجا كه بحث بسيار محدود است در مواردي شبيه اين جمله هرگز حكمي كلي صادر نمي شود و به عنوان مثال هرگز قصد آن ندارم كه بگويم وبلاگ نويسي تنها نشانه ي عقل گرايي است و بس و يا هر آن كس كه در وبلاگي مي نويسد عقل گراست و بر عكس آن ) و اين عقل گرايي اش فروتنانه است چرا كه آن ابزار ( وبلاگ ) امكاني در اختيارش گذاشته تا از نظرات ديگران دقيقا پيرامون همين موضوع مطلع شود و وي با حذف نكردن اين ابزار، آماده خواندن نظرات ديگران پيرو مطلب ارسالي خود مي شود.

 

علاوه بر اين مزيت هاي بزرگ وبلاگ محيط بي تكلفي است كه آن چنان كه يك كنفرانس، سمينار، سخنراني و منظره هاي رسمي و يا مراسمي از اين دست نياز دارند احتياج به رعايت آداب نگارش و رعايت نكات ريز ندارد، گرچه همواره بايد مراقب بود كه اين محيط بي تكلف هزل نويسي و لمپني در نگارش را وارد نوشته هايمان و ارتباطاتمان نكند ( ديده ايم كه اين لمپن مابي و بي قيدي در گفتار چه به روزمان آورده ) .

 

آسيب شناسي وبلاگ نويسي بحث بسيار طولاني و مفصلي است كه دلايل فراوان هم دارد كه در اينجا مجال پرداختن به آن ندارم.

 

چكيده آنچه مدت ها بود مي خواستم بگويم همين نوشته بود، اميدوارم كه بتوانم در آينده و البته با كمك مخاطبانم آن را تكميل كنم

Hello world!

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — کامران معتمدی @ 6:34 ق.ظ.

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!

پوسته: Silver is the New Black. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.